محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1555

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رفتند . عبدة بن طيب سعدى در اين باره قصيده اى دارد ، وى به سبب مهاجرت زن محبوب خود مهاجرت كرده بود و در جنگ بابل حضور داشت و چون از او نوميد شد سوى باديه بازگشت . گويد : « آيا رشتهء مودت خوله پس از فراق پيوند مىگيرد » « يا خانهء تو از او دور است و به خود گرفتارى » « دوستان روزها دارند كه پيوستهء آن را به ياد آرند » « و اتفاقات پيش از فراق تأويل دارد » « خويله در قومى فرود آمده كه مىشناسمشان » « به نزديك مداين جاى دارند كه آنجا فيل و خروس هست » « سر عجمان را مىكوبند » « و سواران نخبه دارند . . . » تا آخر قصيده فرزدق نيز در تذكار خاندانهاى بكر بن وائل و ذكر مثنى و كشتن فيل شعرى دارد كه از جمله اين است : « خاندان مثنى كه در بابل فيل را به حمله كشت » « وقتى كه ملك بابل از پارسيان بود » پس از هزيمت هرمز جاذويه ، شهر براز در گذشت و پارسيان اختلاف كردند و از سرزمين سواد آنچه ما وراى دجله و برس بود به دست مثنى و مسلمانان بماند . و چنان شد كه پارسيان پس از شهر براز دخت زنان دختر كسرى را به شاهى برداشتند اما فرمان وى روان نبود و او را برداشتند و شاپور پسر شهر براز را پادشاهى دادند .